فريد الدين العطار النيسابوري

178

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

گلخن است اين جملهء دنياىِ دون * قصرِ تو چند است ازين گلخن كنون ؟ قصرِ تو گر خُلدِ جنّت آمده‌ست * با اجل ، زندانِ محنت آمده‌ست گر نبودى مرگ را بر خلق دست * لايق افتادى درين منزل نشست . الحكاية و التمثيل شهريارى كرد قصرى زرنگار * خرج شد دينار بر وى صد هزار چون شد آن قصرِ بهشت‌آسا تمام * پس گرفت از فرش و آرايش نظام هر كسى مىآمدند از هر ديار * پيش خدمت با طبق‌هاىِ نثار شه حكيمان و نديمان را بخواند * پيشِ خويش آورد و بر كرسى نشاند گفت « اين قصرِ مرا در هيچ حال * هيچ باقى هست از حسن و كمال ؟ » هر كسى گفتند در روىِ زمين * هيچ كس نه ديد و نه بيند چنين زاهدى بر جست ، گفت « اى نيك بخت * رخنه‌اى مانده‌ست و آن عيب است سخت گر نبودى قصر را آن رخنه عيب * تحفه دادى قصرِ فردوسش ز جيب . » شاه گفتا « من نديدم رخنه‌اى * هم بر انگيزى تو جاهل فتنه‌اى . »